سلام

نمیدونم چرا باز حس نوشتنم پریده الان یه هفتس که تبریزیم بخاطر پرتو درمانی پدرشوهر اینجا می مونیم فعلا

من و حامد وپدرشوهر ومادرشوهر وسهیلمون

علی وزهرام که موندن مرغداری 

پنچشنبه رفتیم یه سر خونه من دلم برا مامان اینا تنگ شده بود دیدیم جمعه هم برگشتیم تبریز

صبح ها تا من بیدار بشم اونا میرن بیمارستان بین الملی برا پرتو درمانی 

دیگه منم عروس خوب وخانومی میشم براشون نهارهای خوشمزه میپزم

پدرشوهری از غذاهای من میخوره الهی فداش پدرمهربونم😙

بعد از نهارم یکم استراحت میکنیم من عشق جان دوتایی میریم گردش

یه روز آبرسان یه روز ولیعصر یه روز ابوریحان گردی میکنیم برمیگردیم خونه شبام دوتایی پیاده روی میکنیم برمیگردیم

سهیل میگه تب وهوای تبریز برا من سازگاره شما برین من اینجا میمونم زنم از اینجا میگیرم😂

امروز رفته بود حموم درجه پکیچ کم بود یهو آب سرد شد این زیر دوش یه جیغی میکشید منم غش کرده بودم از خنده صداشم ضبط میکردم

آهنگ میخوند ترکی فارسی استانبولی😁همه رقمه

حال پدرشوهرم خداروشکر خیلی بهترشده از اون اولا الانم هس الانم گاهی دردش میگیره کلی بهترتر شده

خداروشکر

روحیه مونم قوی شده 

هیچی دیگه تا هفته بعد اینجاییم بعد برمیگردیم