سلام

امیدوارم سال جدید سال پرخیربرکتی براتون بوده باشه همه به آرزوهای دلشون برسن.

شنبه یه روز قبل عید دیگه از صبح پاشدم نثل کوزت کار کردم ۳تا کیک پختم یکی برا مامان ونادرشوهر وخودم دیگه تزیین کردم سلفون کشیدم رومیز هفت سین چیدم ساعت۷اینا بود تموم شدم رفتم دوش گرفتم

شبم حامد اومد دوتایی برریم کیک هارو دادیم

من میخواستم سال تحویل خونه خودمون باشیم دیگع حامد گف بریم خونه ما رفتیم اونجا موقع سال تخویل حامد در حال اتو زدن مانتو من بود یهو پدرشدهر گف سال تحویل شد خخخ

نه دعایی نه آرزوی هیچی:/

دیگه پدرشوهر از لای قرآن عیدمو داد رفتیم خونه ما اونجام با مامان وبابام روبوسی کردیم یکم نشستیم بابام عیدی مو داد رفتیم طبقه بالا خونه داداش جونی

وای قربونش بره عمه جیگر شده بود خخخ یه تیپی زده بود کلی بوس بوسیش کردم عکس انداختیم

دیگه رفتیم خونه پدربزرگ حامد ازاونجا رفتیم مرغداری شیفت ما تا ظهر بود ^_^

دیگه تا ظهر با حامد دوتایی نشستیم تلوزین دیدن وحرف زدن

ساعت ۳علی وزهرا اومدن مام رفتیم پیش به سوی عید دیدنی

شب ساعت ۱۲اینا بود برگشتیم خونه یعنی من سرم به بالش نرسیده خوابم برد تا این حد خسته بودم

دیگه ۲و۳هم رفتیم مهمونی ومهمون اومد خونمون دیشب مامانم اینا اومده بودن برام یه سماور کوچلو زغالی آورده بودن اینقدر خوشگله موقع رفتن هم باز بابام عیدی داد بهم مامان وبابام عشقم یعنی هاااا

هوووم دیشبم با حامد قهر کردیم بعدش من هی رفتم باهاش آشتی کنم اون آشتی نکرد منم گفتم به جهنم خوابیدم:/

امروز شامم مهمون داریم عمه حامد میاد هنوز تصمیم نگرفتم چی درست کنم:|

الانم از تو رخت خواب دارم پست میذارم چشام بسته میشن ولی دیگه باید تنبلی رو بذارم کنار پاشم کارامو بکنم اون بی تربیتم خودش بیاد معذرت خواهی کنه:/

روزتون خووووش^_^