تاسوعا عاشورا 96
این چندروزه که حسابی سرمون شلوغ بود
روز قبل تاسوعا رفتیم طرف خونه مامانم ماشینو کوچه مامان اینا پارک کردیم دیدیم مامان و کسرا هم اومدن بیرون دیگه ۴تایی رفتیم بیرون دسته ها می اومدن رفتیم نگاه کردیم ساعت ۱۲برگشتیم مامان اصرار کرد بریم خونه مام خسته بودیم نرفتیم برگشتیم خونه خودمون
روز تاسوعا حامد صبح رفته بود مرغداری صبح قبل رفتن کلی قربون صدقه رفت منم بیدار نمیشدم😆😹
شلاندی تلاندی اینقدر گف مت بیدار نشدم رفت😸
ساعت ۱۰ونیم بیدار شدم زنگ زدم حامد گف تا ۱ساعت دیگه میام منم صبحانه خوردم رفتم دوش گرفتم حاضرشدم حامد اومد دنبالم رفتیم بیرون همه جا شلوغ بود کلی ترافیک بود تا ما برسیم دسته رفته بود مسجد برای نماز مام یکم شهرو گشتیم کلی قربونی کرده بودن همه جا خون بود
تو راه حامد زنگ زد مادرشوهری میگه عروست میگه نهار چی داری😀
منج کلی داد که مامان خودش میگه من نمیگم مادرشوهرم گف قیمه پختم نهار بیاین اینجا نهار تاسوعا اونجا بودیم
بعد ناهار هم رفتیم عزاداری تا ساعت۵ اونجا بودیم بعدش هم من اومدم خونه مامانم حامدم رفت مرغداری
من و دیبا و کسرا مامان بودیم بعدش حامد زنگ زد بیاین مرغداری مام زنگ زدیم داداشم حاضر شدیم رفتیم مرغداری
بعد اونجام همگی برگشتیم خونه
املت صبا پز خوردیم حاضرشدیم رفتیم محل عزاداری
خدایا زنا یه جوری آرایش کرده بودن من برای عروسی اونجوری نمیکنم😕
همگی اومده بودن پسر بازی 😑😕
رفتیم شمع روشن کردیم شمع آرزو من خودم یه دونه شمع قلبی درست کرده بودم روشن کردم سرمو برگردوندم شمع برداشته بودن یه ثانیه شدها😀
تا ساعت ۱۲نگاه کردیم تموم شد همه جمع بودن خونه حاج بابا حامد رفتیم اونجا تا ساعت ۲هم اونجا نشستیم کلی گفتین خندیدیم بحث سر زن گرفتن دوم مردا بود
دختر عمه حامد میکف زن باید ریلکس باشه وقتی شوهرش زن گرفته بگه آب قطع شده مرد که رفت دستشویی آفتابه اسید بریزی خودش بشوره اونجاش بسوزه😂😂😂😂😂😂😂😂
کلی خندیدیم خدایی😸
عاشورا هم که باز صبح حامد رفته بود مرغداری بعدش اومد دنبالم با مامان اینا رفتیم روستاهای اطراف گشتیم همه جا نذری بود و تعزیه خوانی
نهار برگشتیم خونه خوردیم یکم استراحت کردیم بازم رفتیم بیرون گشتیم شب هم که من خونه مامان اینا بودم شب شیفت حامد بود
باز شب من و مامان و بابا رفتیم تعزیه خوانی خیلی خوب بود بعدشم برگشتیم خونه
الانم خونه خودمم...
« بسم الله الرحمن الرحیم